اکبرالقرا

استاد مصطفی اسماعیل

اکبرالقرا

استاد مصطفی اسماعیل

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت دوستداران تلاوت قرآن کریم
این وبلاگ جهت آشنایی بیشتر با نابغه تلاوت قرآن؛ اکبرالقرا استاد مصطفی اسماعیل طراحی شده است؛ و در کنار آن، سایر مطالب قرآنی هم در وبلاگ قرار خواهد گرفت. منتظر دریافت نظرات و پیشنهادات شما در این زمینه هستیم. همچنین اگر تلاوت خاصی از استاد مصطفی اسماعیل یا سایر قراء می خواهید، می توانید در قسمت نظرات یا از طریق ایمیل زیر با ما در میان بگذارید که ان شاء الله در اسرع وقت پاسخ داده خواهد شد.
mustafaismaili118@yahoo.com
mustafa-ismail.blogfa.com
mustafa-ismail.blog.ir
https://telegram.me/akbarolqurra
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
يكشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۴۹ ق.ظ

دوباره بساط طرب شد مهیا - حاج محمود کریمی

بسم الله الرحمن الرحیم

نیمه شعبان، سالروز ولادت منجی عالم بشریت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارک باد.



بحر طویل بسیار زیبا در مدح امام زمان (عج) با اجرای هنرمندانه حاج محمود کریمی (که متاسفانه قطعه موسیقیایی اون، خیلی بیشتر از این اجرای اصلی مورد توجه قرار گرفته و معروف شده!!)



حاج محمود کریمی - نیمه شعبان 1390 - هیئت رایت العباس

فایل تصویری

http://www.aparat.com/v/nok3c

فایل صوتی

http://media.fotros.ir/Mahe_Shaban Milad_Imam_Zaman.mp3



دوباره بساط طرب شد مهیا، دوباره رسیده شب شور و غوغا؛
شب می فروشی،شب باده نوشی، شب لب نهادن به لب های صهبا
شب هو کشیدن، گریبان دریدن، شب پر کشیدن، پریدن به بالا؛
چه شب ها که زهرا دعا کرده تا ما، همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما؛
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل، بزن دل به دریا

که دنیا به خسران عقبا نیرزد، به دوری ز اولاد زهرا نیرزد،
و این زندگانی فانی، جوانی، خوشی های امروز و اینجا، به افسوس بسیار فردا نیرزد.


اگر عاشقانه هوادار یاری، اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو می گذاری به پایش، یقیناً  یقیناً خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی زخوابت؟ چه اندازه در ندبه ها زار یاری
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟ و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی، برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟ چه مقدار بی تاب و بیمار یاری
اگر اشک داری به شکرانه اش .. که مست نگاه گهربار یاری
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست، اگر بی قراری، بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است، بهشتی که سرخوش زدیدار یاری

نسیم کرامت وزیدن گرفته، و باران رحمت چکیدن گرفته؛
مبادا بدوزی نگاه دلت را، به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد، شدیداً گرفته


خدایا به روی درخشان مهدی، به زلف سیاه و پریشان مهدی،
به دست کریم و نگاه رحیمش، به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش، به سبحان سبحان  سبحان مهدی؛
به برق نگاه و به خال سیاهش، به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش، به جاه جمیلش، به صوت حجازی قرآن مهدی،
به صبح عراق و شبانگاه شامش، به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش، به شهد شهود شهیدان مهدی؛

مرا دائم الاشیاقش بگردان، مرا سینه چاک فراقش بگردان؛ تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا،
مرا همدم و محرم و هم رکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان ...


ندیدم شهی در دل آرایی تو، به قربان اخلاق مولایی تو؛
تو خورشیدی و ذره پرتوترینی،فدای سجایای زهرایی تو
نداری خماری به مشتاقی من، ندیدم نگاهی به صهبایی تو،
نداری خرابی به بی تابی من، ندیدم سبویی به مینایی تو
نداری مریضی به بدحالی من، ندیدم دمی چون مسیحایی تو؛
نداری غلامی به تنهایی من، ندیدم غریبی به تنهایی تو
نداری اسیری به شیدایی من، ندیدم کسی را به آقایی تو.

امید غریبانِ تنها کجایی؟ چراغ سرِ قبر زهرا کجایی؟ تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم، گرفتار گودال خونین، دل افکار غم های زینب، سیه پوش قاسم، عزادار اکبر گل باغ لیلا، پریشان دست علم گیر سقا، نفس های سجاد، نواهای باقر، دعاهای صادق، کس بی کسی های شب های کاظم، حبیب رضا و انیس غریب جوادالائمه، تمنای عزیز دل عسکری، پس نگارا بفرما کجایی ... کجایی؟)

دلم جز هوایت هوایی ندارد، لبت غیر نامت نوایی ندارد؛
وضو و اذان و نماز و قنوتم، بدون ولایت صفایی ندارد
دلی که نشد خانه یاس نرگس، خراب است و ویران، بهایی ندارد؛
مرا در کمندت بیفکن که دیگر، گرفتار عشقت رهایی ندارد
خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا، شب قدر دیگر دعایی ندارد؛
یداللهی و حق به جز دست مشکل گشای تو مشگل گشایی ندارد
غلام تو از ازل تا قیامت که این بندگی انتهایی ندارد؛
بیا تا جوانم بده رخ نشانم، که این زندگانی وفایی ندارد
نگارا نگاهی که جز نوش لعلت، دل زخم خورده دوایی ندارد؛


بیا تا نمردم به فکر دوا باش، به فکر علاج دل بی نوا باش
کریما! رحیما! رئوفا! عطوفا! نگارا! بهارا! بیا جان مولا، بیا جان زهرا، بیا جان زینب، بیا جان سقا
سحر خیز مکه، سحر خیز کوفه، سحر خیز مشهد، سحر خیز کرب و بلا و مدینه، سحر یاد ما باش
سحر یاد ما باش...


شاعر : مجتبی روشن روان

http://aghigh.ir/fa/news/11825



نظرات (۱)

شاید جالب باشه که بگم حاج مجتبی روشن‌روان همشهری و هم‌سن و سال بنده‌ست و بچه که بودیم با هم در یک جلسه قرآن شرکت می‌کردیم. الان هم در مناسبت‌های مختلف، اگه توفیق باشه از جلسات مداحیش استفاده می‌کنیم.
پاسخ:
سلام و عرض تبریک خدمت استاد قنبری، ممنون از این نکته جالبی که فرمودین. در لینکی که آخر پست گذاشتم هم مصاحبه ای با آقای روشن روان هست که مطالب جالبی رو در مورد این شعر مطرح میکنن. دوستان حتما مطالعه کنن!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی