اکبرالقرا

استاد مصطفی اسماعیل

اکبرالقرا

استاد مصطفی اسماعیل

اکبرالقرا
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت دوستداران تلاوت قرآن کریم
این وبلاگ جهت آشنایی بیشتر با نابغه تلاوت قرآن؛ اکبرالقرا استاد مصطفی اسماعیل طراحی شده است؛ و در کنار آن، سایر مطالب قرآنی هم در وبلاگ قرار خواهد گرفت. منتظر دریافت نظرات و پیشنهادات شما در این زمینه هستیم. همچنین اگر تلاوت خاصی از استاد مصطفی اسماعیل یا سایر قراء می خواهید، می توانید در قسمت نظرات یا از طریق ایمیل و یا تلگرام با ما در میان بگذارید که ان شاء الله در اسرع وقت پاسخ داده خواهد شد.
https://telegram.me/akbarolqurra
mustafaismaili118@yahoo.com
mustafa-ismail.blogfa.com
mustafa-ismail.blog.ir
آخرین نظرات
پیوندها
طبقه بندی موضوعی
پنجشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۳، ۰۵:۱۹ ب.ظ

لیش تأخر عباس - مداحی ماندگار ملا باسم


بسم الله الرحمن الرحیم

نوحه جاودانه «لیش تاخر عباس» ؛ یکی از زیباترین و معروف ترین مداحی هایی که ملا باسم خونده و در واقع میشه گفت با همین قصیده بود که باسم در ایران مشهور شد، شعر بسیار زیبا و تاثیرگذاری که زبان حال حضرت سکینه سلام الله علیها هست:

 

 


ملا باسم الکربلائی / من البین یا حسین - لیش تأخر عباس

 

دانلود فایل صوتی - کیفیت عالی - 128Kbps

http://s3.picofile.com/file/8223280526/basem_abbas.mp3.html

 

دانلود فایل تصویری - زیرنویس عربی

http://www.aparat.com/v/KTSnZ

http://ar.rasekhoon.net/media/show/684142

 

 دانلود فایل تصویری - زیرنویس فارسی

http://www.aparat.com/v/Ro8Fk

http://www.aparat.com/v/nHtCy

 

 

مـن الـبـیـن .... یـا حـسین .... من زغری وشاب الراس
تـانـیـت  ....  نـادیـت .... لـیـش تـأخـر عـبـاس
ریـتـه  یمی .... یجلی همی .... وینه عمی .... لیش تأخر عباس

وای از دست جدا ( وای از دوری)؛ ای حسین ! از غمت در کودکی موی سرم سفید شد.
انتظار کشیدم؛ فریاد برآوردم؛ چرا عباس دیر کرد؟
کاش پیش من می ماند و غم مرا برطرف می ساخت؛ عمویم کجاست؟ چرا عباس دیر کرد؟

 
آنـة یـاحـسـیـن الـعـزیـزة سـکـنـة یا صیوان داری
أعـتـذر  مـنـک  بـابـویـة و ادری مـقـبـول اعتذاری
بـسـبـب  لـن  حـشـمـت عمی من العطش و بقلبی ناری
و راح عـمـی و انـتـظـرتـه حـتـى مـلـیـت انتظاری
مـلـیـت .... ظـلـیـت .... انـطـر و أحـسب لحظات
و  تـنـوح .... هـالـروح .... تـقـدر تـصـبـر هیهات
دمعی یهمی .... جفنی مدمی .... وینه عمی .... لیش تأخر عباس

ای حسین! ای سرپناه من! من سکینه، دردانه تو هستم.
ای پدر! از تو پوزش می خواهم و می دانم پوزش من پذیرفته می شود.
چرا که من بودم که از تشنگی از عمویم آب درخواست کردم و آتش در دلم است.
و عمویم رفت و من چشم به راه او ماندم و آن قدر منتظر شدم که از انتظار خسته شدم.
خسته شدم پیوسته، لحظه ها را شمردم.
و این جان به لب رسیده فریاد می کند. آیا می تواند شکیبایی کند؟ نه هرگز .
اشکم روان است؛ چشمانم خونین است. عمویم کجاست؟ چرا عباس دیر کرد؟


انـتـظـر و الـقـلـب یـخـفـق مـثـل جـنحان الیمامة
قـلـت لـیـش اطـلـبـت مـنـه الـمای و أخذتنی الندامة
هـم  صـدق یـرجـع لـی عـمـی برایته و جوده و حسامه
ریـت لا یـروى دلـیـلـی بـس یـرد لـی بـالـسـلامة
یـاریـت  ....  لا جـیـت .... و لا مـنـه طـلـبت المای
و  نـیـت .... تـمـنـیـت .... لا تـبـرد نـار حـشای
هذا هضمی .... موتی حتمی .... وینه عمی .... لیش تأخر عباس

انتظار می کشم در حالی که قلبم مانند بال پرندگان در حال پرپر زدن است.
به خودم گفتم چرا از عمویم آب طلب کردم. خود را سرزنش کردم و به شدت پشیمان شدم.
آیا عمویم باز خواهد گشت؟ آیا علم و مشک آب و شمشیر او را خواهم دید؟
من سیراب شدن را نمی خواهم؛ فقط می خواهم به سلامتی پیش من برگردد.
کاش به کربلا نمی آمدم؛ کاش از او آب طلب نمی کردم.
حسرت می خورم و هرگز آتش دل سرد نمی شود.
این بلای بزرگی است که به من وارد شده؛ مرگم حتمی است. عمویم کجاست؟ چرا عباس دیر کرد؟


هـاک اخـذ مـرسـال مـنـی و لـلـقـمـر روح و تـعنه
انـشـد  عـلـیـه  الـشـریـعـة بـلـکی تسمع خبر عنه
و  لـوَن بـابـویـة لـقـیـتـه عـن لـسـانـی اعتذر منه
قـلـه یـا عـبـاس ارجـع مـاتـریـد الـمـای سـکـنة
تـرجـیـت .... و ادعـیـت .... یـا ریـتـک حـی تلقاه
مـوجـود  ....  و ردود .... تـرجـع لـلـخـیـمـة ویاه
هـو  حلمی  .... هو عزمی .... وینه عمی .... لیش تأخر عباس

ای پدر! این پیغام را از من بگیر و پیش ماه شب چهارده (قمر بنی هاشم) برو.
از نهر علقمه درباره او سؤال کن تا شاید خبری از او بگیری.
و اگر ای پدر او را یافتی، از زبان من از او عذرخواهی کن.
به او بگو ای عباس! برگرد. سکینه دیگر از تو آب نمی خواهد.
آرزو می کنم و دعا می کنم که او را زنده بیابی.
صحیح و سالم؛ سرزنده؛ با او به خیمه گاه برگردی.
او رویای من است؛ او امید من است؛ عمویم کجاست؟ چرا عباس دیر کرد؟


نــذر  راح  انـذر یـا بـویـة لـو یـرد عـبـاس الـیـه
انـذر عـیـونـی و دلـیـلـی فـوق رمـل الـغـاضـریه
و  ثـانـی رجـوة لـو شـفـتـکـم لـلـخیم جیتوا سویه
افـرح و اشـهـق مـسـرة و اصـعـد لـهـام الـثـریـه
لـو  عـاد .... یـنـعـاد .... عـمـری و کـل همی یروح
لـو  مـات .... هـیـهـات .... مـن بـعـده تعیش الروح
یبقى سهمی .... ابقلبی مرمی .... وینه عمی .... لیش تأخر عباس

پدرجان می خواهم نذر کنم اگر که عباس پیشم برگردد!
چشمانم را بر فراز تپه غاضریه نذر می کنم.
و اگر دیدم که با همدیگر به خیمه ها برمی گردید،
شاد می شوم و فریاد شادمانی بر می آورم و بر سر ستاره پروین می روم.
اگر برگردد همه عمرم بر می گردد و همه اندوهم از بین می رود.
اگر بمیرد. هرگز مبادا که پس از او زنده بمانم
تیرم باقی می ماند و به قلبم برخورد می کند، عمویم کجاست؟ چرا عباس دیر کرد؟

 

لشاعر أهل البیت : جابر الکاظمی

الرادود : ملا باسم الکربلائی


http://www.kasaed.net/index.php?show=news&action=article&id=1059

http://arabic-dept.talif.sch.ir/?page_id=56&menu_id=16&menu_item_id=353


نظرات (۱)

سلام دستمریضاد لیش اتاخر عباس ‌(ص) سپاس گذاریم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی